آشفتگی
در نگاه خلق، از دیوانگان کم نیستم
فکر زخمی دیگرم، دنبال مرهم نيستم
ظاهرم چون بید مجنون است و باطن مثل سرو
از تواضع سر به زیر انداختم؛ خم نیستم
شیشهای نازکدلم؛ اما بدان ای سنگدل
خرد شد هرکس که میپنداشت محکم نیستم
لطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسد
آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم نیستم!
جام زهرت را بیاور! من برای زندگی
بیش از آن چیزی که میبینی مصمم نیستم
+ نوشته شده در شنبه نهم دی ۱۴۰۲ ساعت 19:52 توسط ایوب دامنی / عبدالزهی
|